|
|
|
||||||||||||||||||||||||||||
|
| |||||||||||||||||||||||||||||
|
|
|
|
|||||||||||||||||||||||||||
|
|
|
فايده فولکلور |
|||||||||||||||||||||||||||
|
|
|
||||||||||||||||||||||||||||
|
فولکلور از دواژه Folk به معنای مردم و قوم و واژه Lore به معنای دانش تشکيل شده است. در هر دو زبان انگليسی و فارسی دارای دو معنای کاملآ متفاوت اما مرتبط بهم است. نخست به معنای «دانش مردم» که از طريق تجربه و زندگی بدست آمده است و بصورت شفاهی و نسل به نسل سينه به سينه منتقل و انباشته شده است. دوم به معنای رشته علمی فولکلور است؛ يعنی دانشی که به گردآوری، مطالعه و تحقيق درباره فولکلور می پردازد. سابقه فولکلور در معنای اول آن به آغاز حيات بشر باز می گردد. بشر از لحظه تولد آموختن را آموخت و به فرزندان خود نيز آموخته هايش را آموخت. و بدين ترتيب دانش متولد شد. با توجه به تنوع نيازها و فعاليت های آدمی، تجربه ها و دانش او نيز متنوع و گسترده است. از يک سو دانش مربوط به کشت و زراعت، صناعت و هزاران حرفه و پيشه ديگر قرار دارد، و از سوی ديگر دانش مربوط به هنرهای مختلف از موسيقی و غارنگاری و نقاشی گرفته تا تئاترها و نمايش ها و انواع شعر و سخن سرايي ها. اما گردآوری فولکلور يا دانش های مردم امر نسبتآ جديد و متاخری است. وقتی که عصر مدرن آغاز شد بتدريج دانش های قومی و مردمی جايشان را به دانش ها و صنايع مدرن دادند، در نتيجه از يک سو اين احساس بوجود آمد که دانش های قومی ديگری فايده ای ندارند و نمی توانند بکار و بار زندگی و نيارهای انسان مدرن پاسخ دهند؛ و از سوی ديگر دور انداختن آنهمه دانش و سرمايه کار معقولی نبود. بشر نمی توانست یکبار تمام تاريخ و گذشته اش را دور بريزد. از اينرو ابتدا «عتيقه شناسان» و بعد «باستان شناسان» و بعد مردم شناسان به گردآوری و مطالعه فولکلور روی آوردند. در ايران اگرچه در قرن يازدهم کتاب «کلثوم ننه» توسط يکی از فقههای بزرگ شيعه نوشته شد و برخی باورهای عاميانه زنانه در آن گردآوری شد اما تا قبل از صادق هدايت کسی به نحو «روش مند» و «نظام مند» دانش فولکلور را به جامعه ايران معرفی نکرده بود. بعد از هدايت مرحوم انجوی شيرازی در مرکز فرهنگ مردم تلويزيون اقدامات بزرگی ذدر اباره گردآوری فولکلور ايران انجام داد. مرحوم انجوی شيرازی در مقدمه کتاب های مرکز فرهنگ مردم و نوشته های خودش بحث مفصلی درباره فايده فولکلور بخصوص فوايد و نقش های تربيتی آن ارائه کرده است. علی رغم تلاش های ارزنده جمع کثير فولکلورشناسان ايرانی، هنوز کار تحليل و بررسی فولکلور ايران بصورت علمی و دقيق انجام نشده است. عمده کارهای موجود اولآ گردآوری است ثانيآ غالبآ به گردآوری ادبيات شفاهی محدود و منحصر شده است. آنچه در حال حاضر در جهان درباره دانش مردم مطرح است بنام «دانش بومی» يا Indigenous knowledge شناخته می شود. دانش بومی امروزه به منزله نوعی نظام معرفتی و مهارتی است که می تواند در کار توليد، صنعت، زندگی و توسعه و حل مشکلات عملی مردم موثر بيافتد. امروزه «طب بديل» Alternative medicine يا همان «پزشکی سنتی» خودمان جايگاه مهمی در دانشگاه های جهان دارد. 117 دانشگاه آمريکا امروز رشته های طب سنتی را تدريس و آموزش می دهند. دانش بومی در زمينه دامپروری و کشاورزی امروزه در بسياری از زمينه ها گوی سبقت از دانش مدرن را ربوده است. هند و بسياری از کشاورهای آفريقايي با تکيه بر دانش بومی کشاورزی توانسته اند انقلابی در توليدات خود ايجاد کنند. برتری های دانش بومی دامپروری و کشاورزی بر دانش مدرن فهرست بلند بالايی است که مجال بحث آن اينجا نيست. اما کمترين برتری آن بومی بودن آن است. برای همين امروزه در ايران نيز جنبش گردآوری دانش بومی شکل گرفته است و مرکز مطالعات آن در محلات موفقيت های بزرگی داشته است. در زمينه فولکلور شفاهی يا هنرهای قومی نيز موفقيت ها زيادی نصيب ملت ها شده است. سهم مهم و اصيل تمدن ايرانی امروز در جهان «صنعت فرش» است که پاره ای از همان دانش و هنر قومی ايرانی است. در زمينه موسيقی نيز آنچه در جهان به ما هويت می دهد می دهد نوای سنتور و نی و سازها ايرانی و موسيقی سنتی و محلی ماست نه موسيقی پاپ مدرن. بنابراين هنر و زبان قومی که عمدتآ در فولکلور تبلور می يابد مقوم هويت ملت و تثبـ کننده سهم و جايگاه آنها در ميان تمدن هاست. هر جزء جزء دانش و هنر قومی «سرمايه فرهنگی» است که اگر بدرستی شناخته و بکار گرفته شود می تواند نقش مهمی در فرايند توسعه ملت ما داشته باشد. از آنجا که ايران دارای تاريخ بلند و غنی است، ميراث فرهنگی آن می تواند چارچوب مناسبی برای توسعه آن باشد. خوشبختانه به نظر می رسد اين موضوع برای برنامه ريزان ايران تا حدی شناخته و پذيرفته شده است و در سال های اخير تلاش های تازه ای برای توسعه بر پايه هويت و ميراث فرهنگ ايرانی انجام شده است. اما متاسفانه بسياری از کسانی که در زمينه فولکلور ايران تلاش می کنند شناخت علمی از کارکردها و فوايد آن ندارند و بيشتر بصورت سرگرمی يا امور ذوقی که بکار افتخار کردن به فرهنگ محلی می آيد نظر می کنند. اگر جامعه به فوايد عقلی و عملی ميراث خود آگاه شود راه حفظ و نگهداری آن را هم خواهد آموخت. |
|||||||||||||||||||||||||||||
|
|||||||||||||||||||||||||||||