XSEER HomeYou Are HereYou Are Here

 

 

 

MEHRAVA Archives
TODAY
JAN '05
DEC '04
NOV '04
OCT '04
SEP '04
SUM '04
MAY '04
APR '04
MAR '04
FEB '04
JAN '04
DEC '03
NOV '03
OCT '03
SEP '03
AUG '03
JUL '03
JUN '03
MAY '03
MAR '03
FEB '03
JAN '03
DEC '02
NOV '02
OCT '02

 

 

 

XSEER
Home

Arts &
Literature

Musical
Moon

Design
Review

XSEER
Specials

Iran
Connect

 

 


به مهرآوای اکسـير خوش‌آمديد

January 2005

 

داروی ضد عشق: دو داروی مختلف را امتحان کردم. واقعا که اين خارجی‌ها برای هر دردی درمان دارند. حتی سرطان پا. من که با تزريق سومين دوز آن پايم خوب خوب شد و برای امتحان چنان اردنگی جانانه‌ای نثار پرستار کردم که بدون اغراق بيست سانت به هوا پريد. اما ناراحت نشد چون در همان بخش سرطان پا کار می‌کند و به اين‌چيزها عادت دارد. حتی به من تبريک هم گفت و از اين‌که پشتش به من بود عدزخواهی کرد. هم‌چنين «داروی ضد عشق» را امتحان کردم. لابد می‌گوييد اين‌را هم مثل قبلی از خودم در آورده‌ام. اما اين يکی برعکس قبلی حقيقت دارد. خيلی هم داروی موثر و قوی‌ای بود چنان‌که با خوردن فقط دو قرص، به جرات می‌توانم بگويم که می‌خواهم سر به تن هيچ‌کس نباشد.
 


تراپی از نوع سوم:
بتمرگ و گوش کن. گفتم بتمرگ. بدتر از اينشو هم بگم راهی نداری جز انجامش. احمق. احمق‌ترين آدمی که ديدم تو هستی. با چه ماشينی اومدی اين‌جا؟ من با بی‌ام‌دبليو‌ی نود‌هزاری اومدم تو با چی؟ اين ساعتو می‌بينی؟ چقدر سواد داری تو؟ مدارک و افتخاراتت کجاست؟ قيمت اين ساعت اندازه‌ی در‌آمد يه سالته بدبخت. من تو سرت هم بزنم بايد بگی دستت درد نکنه. معنويات!؟ بهشت!؟ آه يادم رفت تو از اون روشن‌فکرايی. جهنم روی همين زمينه. تو همين زندگی. آره موافقم جهنم تو همين زندگی‌يه اما من توش نيستم عزيزم. تو و مثل تو توشن. هی بنال و بنال و بنال. احمق تويی و افکارتو و امثال‌تو و هرکی که [...]‌شعرا تونو باور کنه. حالا هم گورتو گم کن ديگه وقت ندارم. ديشب پريشان‌حال در حالی که به در و ديوار و زمين و زمان فرياد‌زنان به فارسی و انگليسی فحش خوارومادر می‌دادم از خواب پريدم. نفسم بند آمده بود. در آن دقايق نمی‌دانستم خواب بود يا واقعيت. اما آن‌قدر ادامه دادم تا دوباره خوابم برد.
 


عشقت را برای من نگه ندار، ترانه‌ای که بيست‌و‌پنج سال پيش در يک فروش‌گاه شنيدم و ديگر هرگز نتوانستم آن‌را پيدا کنم. در آرشيو هيچ راديو يا صفحه‌فروشی‌ای که در اين سال‌ها گشتم و در هيچ‌جای اينترنت موجود نيست. ديگر دنبالش نمی‌گردم. چون اصلا اين آهنگ وجود نداشته. می‌دانم، وجود نداشته همان‌گونه که آن ظهر تاريک وجود نداشت. اولين برف امسال بود که حدود ظهر به حياط رفتم، در گوشه‌ای نشستم و به اين فکر کردم که مفهوم اين زندگی چيست. سوالی که در حد و اندازه‌ی من و چه بسا هيچ انسانی نيست. اما هوا کمی تاريک شد و در يک لحظه به پاسخ رسيدم و آرامش وجودم را فرا گرفت و با خود گفتم همين است، همين است. مهران به بزرگ‌ترين راز پی بردی. دقايقی را در آرامش محض و رضای خاطر بسر بردم. به داخل که آمدم درخت کريسمس اين‌بار با من بيگانه نبود. به گوی‌های آويزان بر آن خيره شده بودم که هوا باز روشن شد و از آن لحظه تاکنون هر چه به خود فشار می‌آورم نمی‌توانم به‌ياد ‌آورم که چه بود پاسخ سوال و رازی که در آن ظهر تاريک به آن پی بردم.
 


The Ever Persian Gulf
خليج هميشه فارس

 

ديروز که به سهراب‌منش رفتم و زودتر از خبرگزاری‌ها، خبر عقب‌نشينی و «غلط زيادی کرديم» نشنال‌جيوگرافيک را خواندم از ته دل کيف کردم و خدا می‌داند که نياز داشتم. شايد همه‌ی ما نياز داشتيم که پس از سرخوردگی‌های متوالی کمی احساس پيروزی و سربلندی کنيم. قسمتی از آهنگ «تيری در تاريکی» کار «آزی آزبورن» را اين‌جا می‌گذارم به اميد روزهای بهتر. روزی که يک مشت عرب [کشورهای عرب] سوسمارخور يا يک مجله در يک کشور نوپا با چهارصدسال تاريخ شرم‌آور که تا همين پنجاه سال پيش برده‌داری می‌کردند هوس نکنند به هويت ما تعرض کنند. روزی که ايرانی آزاد شود و حکومت‌های فاسد و خون‌آشام به ما که سه‌هزارسال پيش «پول می‌داديم» تا برايمان تخت‌جمشيد بسازند درس حقوق بشر ندهند.

 

اين «انجمن دفاع از آزادی مطبوعات» مرتب اعلاميه می‌دهد و اين‌کار يا آن‌کار را محکوم می‌کند. هيچ تاثيری هم هرگز نداشته. فقط تعداد تيتر خبر‌ها را زياد و شلوغ می‌کند. اصلا هيچ‌کس نه آن را تحويل می‌گيرد و نه از اطلاعيه‌هايش نگرانی به‌خود راه می‌دهد. اصلا انگار نه انگار که وجود خارجی دارد. البته می‌دانم که همه آدم‌های خوب و باسواد و خواهان اصلاح و بهبود شرايط و اين‌گونه چيز‌های خوب هستند. اما کاری که خاصيت و فايده‌ای ندارد بمنزله‌ی اتلاف نيروی فکری و انسانی‌ست که می‌تواند در عرصه‌ی مفيد و مثمر‌ثمرتری به‌کار گرفته شود.


بدنبال آزمايش کور-رنگی بصورت آنلاين بودم. چند جا را پيدا کردم و با خود گفتم شايد شما دوستان عزيز هم بخواهيد نگاهی بياندازيد و چشمان خود را آزمايش کنيد. شايد شما هم کور-رنگ باشيد و ندانيد.

کور-رنگی چيست
دو تست از ای‌شی‌ها‌را

اختلال در ديد رنگ‌ها
يک تست ديگر

و باز هم يک تست ديگر


حمله به ايران!!! ها ها ها. خنده‌دار‌ترين حرفی که اين‌روز‌ها می‌شنوم همين است. کدام احمقی می‌خواهد به ايران حمله کند؟ آمريکا؟ آمريکا و متحدانش؟ آمريکا و متحدانش بعلاوه‌ی عراق بعلاوه‌ی روسيه و با کمک همه‌ی دنيا، البته منهای بورکينافاسو و [...]تاريکا :)، به ايران حمله کردند. آن‌هم هشت سال. هيچ غلطی هم نتوانستند بکنند. الانش هم نمی‌توانند بکنند. [روی جلد مجله‌ی «تايم» زمان جنگ را ببينيد.]


هذا الگزارشات الاکسـيرالمهرابا فی الحاشيه‌ الخليج الدائمه الفارسـيه، ولتلفزيون الالوان القمر المصنوعيه الجزيره فی‌القاطر، اهدنا الخورش الـسـوسـمـار والبرنج المرغوب [جميع الحقوق محفوظة لموقع: الدماسنج]


XSEER.NET
اميدوارم اکسـير‌نت فيلتر نباشد. ممنونم از تو سهراب جان.


دوستان خوبم اول اين‌که تا يکی دو روز ديگر از طريق «اکسـير‌دات‌نت» هم می‌شود به اين‌جا آمد. البته اگر حالی باشد تا ترتيبش را بدهم. دوم هم اين‌که از وقتی که کليپ بالا را ساختم همين‌طور نشسته‌ام و آن‌را تماشا می‌کنم [تمام هم نمی‌شود لامصب.] سوم هم اين‌که يک مدت کوتاهی...، گرچه می‌دانم بسيار سخت است...، بدون مهر‌آوا سر کنيد تا من تکليف خودم را با خودم روشن کنم. البته تکليف من که روشن است. منظور همان با خود کنار آمدن است. پس تا روزی ديگر...


تصاوير ماهواره‌ای‌يه سونامی. [در چهارده ست دوتايی‌يه قبل و بعد از فاجعه.]



آری، دلم درياست اما تو به مرز‌هايم احترام بگذار. - اگر دلت درياست پس اين خط قرمز‌ها چيست ديگر؟ - داری نا‌اميدم می‌کنی. مگر نمی‌دانی ما زن‌ها چقدر پيچيده‌ايم؟ با تو می‌مانم. اگر مرا زمين نزنی. شريک تو خواهم بود اگر زياده‌خواهی نکنی. - يعنی عشق تا اين اندازه شرط و شروط دارد؟ پس اين ترانه‌ها چه که هميشه گوش می‌کنی؟ - من شعر نمی‌گويم و اين‌جا هم قصر آرزوها نيست. زیاده روی نکن که موج دريا زیر مهتاب آتشی سرد است. از حد خارج نشو که سايه‌ی پنجره روی رخت‌خواب آتشی سرد است. مرا خورد نکن که برق الماس هديه‌ات آتشی سرد است. همه چيز را خراب نکن که نگاهت بسوی در آتشی سرد است. [کلد فاير، از شاه‌کار‌های پيامبران راک، هديه‌ی سال نوی ميلادی اکسـير - ام‌پی‌تری - اکسـير ری‌ميکس - سه‌مگا‌بايت][متن شعر]

 
 

مهران مهرافشان

Brought to you by: IRAN ARCHITECT /
Designs Unlimited / The Latest Penthouse Studio
Created and operated by:
MEHRAN MEHRAFSHAN, Lubbock, Texas
Hosted by: iPowerweb, Since Jan '02 - All Rights Reserved


E-mail this URL


A Website
with a Message