|

دوستان عزيز اينک سال دوهزارو چهار است. انگار همين هفتهی پيش بود که
شمردم و ديدم که شانزده سال با سال دوهزار بيشتر فاصله نداريم. تازه
همان روزها هم همين امکانات امروز در مقياس کوچکتری موجود بود. از جمله
سينما، تلويزيون، اينترنت و يا بازیهای کامپيوتری سهبعدی. کتاب ديگر
دمده شد و رفت. تمام شد. کسی ديگر کتاب نمیخواند. من که همان موقع هم
نمیخواندم. آن قديمها امکان ديگری برای ارتباط نبود. به ناچار افکار و
عقايد و اشعارشان را به صورت کتاب منتشر میکردند. خواننده هم میخواند و
برداشت خاص خودش را از آن داشت و اگر سوالی داشت هرگز پاسخی برای آن پيدا
نمیکرد. اما اکنون امکانات ارتباط جمعی از نوع صوتی و تصويری به آسانی
در دسترس است. از اين امکانات برای نشر دانش خود به نحو کامل استفاده
کنيد و صدها برابر مخاطب داشته باشيد.

از
کتابخانهی
شراره انصاری
نام گل سرخ
اومبرتو اكو
شهرام طاهري
بسياري از مرتدين كه هر كدام پيرو اصل مستقلي هستند, در مردم ساده
لوح نفوذ ميكنند, زيرا به مردم ساده لوح نويد زندگي بهتري ميدهند
و بيشتر اوقات مردم ساده لوح از اصول اين فرقهها آگاهي ندارند. من
ميگويم كه تودهي مردم رهنمودهاي كاتاريستها را از رهنمودهاي
پاتارينها متمايز نميدانند و همچنين بين اين دو فرقه و فرقهي
روحيون فرق قايل نميشوند. هيچ يك از فرقهها در روشن كردن
زندگي مردم به وسيلهي ترويج دانش اقدام نميكنند و حتا در عقب نگاه
داشتن فكر مردم با يك دگر شريكاند. در اثر ناداني, زندگي مردم
دستخوش بيماري و فقر است, جهالت زبان آنها را بسته است. بنابراين,
بسياري از آنها به گروههاي مرتد ميپيوندند تا بتوانند از اين راه
فرياد نااميدي خود را بلند كنند. اين نابسامانيها موجب آشوب و
پريشاني ميگردد. شما ممكن است خانهي كاردينالي را به آتش بكشيد,
زيرا ميخواهيد به اين وسيله زندگي روحانيون را به حد كمال برسانيد,
يا شايد به عقيدهي شما آنها چون اعتقاد به جهنم ندارند, به اين كار
دست ميزنند. اين كارها انجام ميگيرد, زيرا براي آنها دوزخ در
زمين وجود دارد و گلهي مردم در اين جهنم زندگي ميكنند و ديگر ما
شبان آنها نيستيم, زيرا نميخواهيم آنها را از جهنم دنيا نجات دهيم
و فقط آنها را از جهنم آن جهان ميترسانيم.
عشق
چيست؟ چيزي در جهان, خواه انسان و خواه شيطان وجود ندارد كه
بيش از عشق خطرناك باشد, زيرا عشق در روح انسان رسوخ ميكند.
هيچ چيز مانند عشق قلب را سرشار نميكند و به بند نميكشد. هيچ
كس نميتواند عشق را از رخنه كردن به روح و دل خود باز دارد,
مگر كسي كه داراي سلاح باشد. سلاحي كه بتواند عشق را مهار كند,
زيرا اگر عشق مهار نشود روح در گردابي بيانتها
غرق خواهد شد.
اما
عشق نيكو چيست؟ عشق نيكو عشق بين بشر و خدا است, عشق بين ما و
همسايگان ما است. بعضي اوقات دو يا سه نفر مرد يا زن از ته دل
به يكديگر عشق ميورزند
و عشق آنها دوسره است. عشق خواص گوناگون دارد. ابتدا دل انسان
نرم و مهربان ميشود, پس از آن دل به بيماري عشق گرفتار
ميآيد... پس از مدتي حرارت واقعي عشق الهي را حس ميكند و به
گريه و ناله و لابه ميپردازد و مانند سنگي ميماند كه در
كورهي گداختهاش انداختهاند تا به آهك تبديل شود و در نتيجهي
رسيدن شعلههاي آتش ترك برميدارد و صداي ترك خوردن او به گوش
میرسد...

دوستان عزيز
طبق قولی که داده بوديم
امروز
امکان نظرخواهی
برقرار است
لطفا نظر بدهيد
نظر شما دربارهی مطالب
بینظير اکسـير چيست؟
خانوما آقايون شلوغ نکنين. نوبت به همه میرسه.
[خوب، شايد بهتر باشه سوالهايی با جوابهای خلاصهتر
بپرسم. آهان.] آیا از آثار
بیمانند و بیرقيب و هنری اکسـير فوقالعاده لذت میبريد يا
فقط تا حد زيادی؟ [چه عجب يکی
اومد... ] بفرماييد. خوشآمديد. نظرتون لطفا.... چی؟
از سرچ اومدين؟ برو خانوم حالت خوشه. از سرچ که نصف ويزيتور
هم حساب نمیشی شما.
[...فال
تو... رنگ فريب و... گريههای... عاشقوووووووووووونهست...
فال من... ] آخ ببخشيد
نديدمتون. بفرماييد نظر بديد. بله؟ کی؟ افشين؟ افشين نداريم
ما اينجا جناب. شين داريم يه چندتايی... خواهش... خوشاومديد.
شر بزنيد به ما گاهی. يعنی سر بزنيد.
[بالاخره يه ويزيتور واقعی و درستوحسابی اومد.]
سلام دوست عزيز سايت اکسـير. لطفا اينجا نظر بدين.
- نه بابا ويزيتور چيه؟ اين وبمستر ما خدا بگم چيکارش
نکنه، روزی صد دفعه به من میگه یه سر برو اکسـير دلش خوش
باشه که چه ريفررهای توپ و پربينندهای داره.

از
کتابخانهی
شراره انصاری
يک عاشقانهی
آرام
نادر ابراهيمی
عادت, اراده را نابود میکند.
عشق, اوج خواستن است؛ خواستن اوج اقتدار اراده. عادت, بازداشت کار
کرد انديشه است. هرگز چيزی به اندازهی
عادت نفرت انگيز نبوده است. مارکس را اگر گهگاه محترم داشتهام,
بيزارم از اينکه گفته است: «روزی خواهد
رسيد که انسان, همهی کارهايش را , به
عادت خواهد کرد.» خودکارانه زيستن, پايان انسانی زيستن است. عادت
هر روز صبح زود برخاستن, سلامی به عادت نه از راه ارادت, چای به
عادت, اداره,... هرگز چيزی به اندازهی
عادت, نفرتانگيز نبوده است. نمازت را هم,
هر روز با شعوری نو بخوان؛ با ارتباطی نو؛ با برداشتی نو. به آنچه
میکنی بينديش, عبادت چرا؟ سخن گفتن با آن
نيروی لايزال چرا؟ عادت, فرسودگیست. ماندگی. آب راکد. مرداب.
|