![]() |
|||||||||||||||||||||||||||||
|
| |||||||||||||||||||||||||||||
|
|
|
|
|||||||||||||||||||||||||||
|
|
آقاي هافمن! من به عنوان يك
روزنامه نگار ايراني با شما گفتگو ميكنم. آيا شما شناختي نسبت به سينماي ايران
داريد؟ من خيلي خوشحالم كه با يك روزنامه نگار
ايراني صحبت مي كنم و فقط از ايران اينقدرمي دانم كه كشوري است آسيايي كه در
زمينه سينما و صدور اين فرهنگ جهاني تا حدودي مشكل دارد. من در جوابهايم به
چيزهايي اشاره ميكنم كه شايد پاسخ سئوالات شما باشد. سينماي ايران در امريكا
سينمايي ناشناخته نيست . البته نمي توانم بگويم كه اين سينما براي همه مردم
شناخته شده است، ولي در هرحال هستند عده اي مشتاق كه وقايع سينماي آسيا و كشورشما
را دنبال كنند. شناخت من در مورد سينماي شما در همين اطلاعات خلاصه مي شود.
فكر مي كنيد سينماي ما فرصتي براي جهاني شدن داشته باشد؟
من نميدانم چرا
تمام خبرنگاران از جهاني شدن صحبت مي كنند!! شايد چون اين مسئله يكي از جذاب ترين
سوژه هاي روز است. من كه نه مخالف اين طرح هستم و نه موافق و ايده خاصي هم براي
جزئيات آن ندارم. اما تا جائيكه مي دانم كشور شما فرهنگي قديمي دارد اتفاقاً من
از روي فرشها و بعضي صادرات ديگر، هميشه متوجه كيفيت مطلوب اين فرهنگ مي شوم.
البته منظورم اين نيست كه تنها فرش ايراني مي تواند نام كشورشما را به گوش همه
برساند، منظورم اين است كه سينماي شما هم مي تواند ادامه دهنده نام و اعتبار فرش
ايراني باشد و جهاني شود؛ اما اينكه اين فرصت كي مهيا مي شود اطلاعي ندارم.
گويا با كارهاي مستند سازان ايراني آشنايي داريد؟
عباس(كيارستمي) مستند ساز ايراني را مي شناسم. او بارها به آمريكا
آمده و كارهايش براي اهالي سينما قابل احترام است. اما آخرين باري كه به اين جا
دعوت شد بنا به دلايلي به ايالات متحده سفر نكرد!
آيا خطوط سياسي مي تواند مرزي بين هنر و تبادل آن بين دو
كشور ايران وآمريكا قايل شود؟ صددرصد. اگر
كسي با اين موضوع مخالف است من مي گويم كه كاملاً در اشتباه است. اگر فيلم "هري
كلرمن چه كسي است" (۱۹۹۹) را ديده باشيد به راحتي مي
توانيد اين خط را لمس كنيد. من در اين فيلم فقط بازگير بودم اما دوست داشتم با
نوع بازيم بگويم كه هنر نمي تواند چهارچوب پذير باشد. اگر قرار است بين دو كشور
فرهنگي مبادله شود اين ربطي به سياستمداران آن دو كشور ندارد. راستي آيا در كشور
شما فيلمهاي امريكايي اكران مي شود؟
|
بگذريم. به نظر من دغدغه اين فيلم يا عنصر اصلي آن زبان نشانه ها نيست شايد بر خلاف فيلم نشانه ها. اما در قسمتهاي مختلف فيلم، روايت داستان بيش از فيلمهاي ديگر بر اين اساس شکل ميگيرد. در اين فيلم در هر لحظه شايد نتوان چند لحظه بعد را حدس زد. نه بخاطر داستان پيچيده آن بلکه بخاطر اتفاقات خيلي ساده اي که شخصيت را به کار ديگري غير از آن کاري که قرار بوده است انجام دهد رهنمون ميشود. يادآوري صحنه هايي از فيلم بصورت اشاره وار شايد بتواند اين حرف را بهتر قابل فهم کند: ابتداي فيلم هنگامي که دکتر هارفورد با آن دو دختر مدل در مهماني در حال صحبت و قدم زدن است. شب هنگام قبل از خواب قبل از درگيري بحث و مشاجره بين دکتر و همسرش. پس از مشاجره (زنگ تلفن). هنگام مراجعت دکتر از خانه اي که پدر خانواده فوت کرده بود و همراهي دکتر با يک روسپي. زنگ موبايل دکتر هنگاميکه در خانه روسپي بود و الخ. (به زنگهاي تلفن در سراسر فيلم بد نيست دقتي شود!) اين صحنه هايي که ذکر کردم همگي در ۳۰ دقيقه ابتدايي فيلم اتفاق ميفتند و در ادامه هم از اين صحنه ها بسيار يافت ميشود. اينها برداشت شخصي من بود. شايد مخالف باشيد. ولي اگر حوصله داشتيد با رويکرد فيلم نشانه ها يکبار به فيلم چشمان کاملا بسته و بيش از يکبار هم به وقايع دنيا نگاهي بيندازيد! موفق باشيد! |
|||||||||||||||||||||||||||
|
|||||||||||||||||||||||||||||